شب یلداست بیا:
دستها بگشائیم
و
چراغی بر لب
جامه ها را بدریم
دستها
در گره انگشتان
بازوانی محکم
مثل زنجیر به هم پیوسته
چشم در چشم
تمرکز
آنگاه
بگذاریم پس از تاریکی
از من و ما و شما
بوته ای ریشه کند
میوه اش "من" باشد
او که چون چشم بدان می دوزی
خویشتن را
عریان می بینی . {69}

/ 0 نظر / 6 بازدید