برای شکستن
کافی بود به سنگ سلام کنم
کنار بید مجنون
نامم همیشه لیلی باشد
آینه ها چه می دانند
من چندمین زن عاشقم
و
عشق غیر ممکن است
تو را نشناسد
اگر گریسته باشی.
دخترانی که شرم گونه هاشان را
با گوشه ی چادر مادرانشان پاک کرده اند
پنجره ی زیبائی خود را نخواهند گشود
و
محال است کرم اندامشان پر وانه شود.
من ..... می ترسم و
یادم نیست
در لحظه ی شقایق
به آفتاب پناه بردم
یا
به چادر سیاه مادرم ؟!

/ 0 نظر / 12 بازدید