بدون شرح ........

بهار
شاخه های درختی ست
که هر لحظه
جوجه ای را
پروازم می دهد
و
من
هنوز
شعر زرد می نویسم.



******


نگاه
از کاسه های سنگی چشمان
بیرون فکنده می شود
زبان
از شیار های نازک تبدار
نوزاد های بی سر آتش زا می زاید
لحظه...... اعتیاد بودن است
اعتبار شدن
از دست رفته است
چون حباب
روی آب مانده ایم.
خط شکسته ای مگر !!!
بتواند
حدود بسته ی ما را بهم زند.

/ 1 نظر / 11 بازدید
حميد

بهار می آيد و سياهی خود را به من و سبزی خود را به شکوفه ها ميدهد..... افسوس که بهار هم با ما سر نا سازگاری گذاشته است. به گمانم از نسل۶۰ لذت ببريد اگر از نسل ۶۰ باشيد