آب مهربان

یک جویچه آب مهربان می خواهم
ماهی بچه ی دلم در آن می خواهم
با لغزش سبز رو به اندیشه ی سرخ
یک دشت شقایق جوان می خواهم
با غنچه ی واژه های شعر گل سرخ
یک شاخه قصیده ی گران می خواهم
با لطف کتاب عشق در صفحه ی دل
دیباچه ی سرخ و ارغوان می خواهم
با زورق عشق رو به پهنای افــــــــــق
تصویر تو را کشان کشان می خواهم
آغشته به یک نفس نمی سوزد تن
یک شعله کم است بیش از آن می خواهم .




اسیر


خاطرات زمان سیلابم
قطره ای در گلوی گردابم
در سکوتم خروش دریائی ست
خالی ام بی صداتر از آبم
آفتابی به من نمی تابد
جای پاهای آبی آبــم
گر چه آنسوی ابر می خوابم
لحظه ها می برد به تالابم
تا سرابم کشانده بی آبی
خاک خشک کویر بی تابم
خسته ام : صادقانه می گویم
قطره ای در اسارت آبــــم

/ 0 نظر / 8 بازدید