*****************

مرا تو کشیدی
میان قاب صبوری
و واژه واژه قلم مو زدی
به اندامم
روی بوم صداقت
مرا تو باز گسستی
هزار بار کشیدی
مرا به ساحل دریاچه ای عمیق نشاندی
و قطره قطره فرو بردی و
دوباره کشیدی
هزار پرده ی مغشوش
در نگاه و دلم بود
به یک اشاره دریدی
دلم , خمو ده ی افسرده را
به رنگ کبوتر
میان سینه کشیدی
مرا
چنان
تو کشیدی
که " خویش " را دیدم.

/ 0 نظر / 8 بازدید