کجاست
راهی که نگاهم را بی اختیار می کشید
و بوی وحشی پونه
تنها حرفی بود
که در آنجا به صدای بلند
گردباد می زائید؟!
کجاست
آن سوار همیشه
که می آمد و دختران کوچک را
از صلیب قبیله ها باز می گشود
و " دو عا " را نیز؟!

باروت تلخ خنده هایم را
چخماقی نیست تا بیفروزد
این تاریکی هنوز
ادامه ی شب اول است .





«دوعا» دختر نوجوان کرد یزیدی که به خاطر دل‌سپردن به مردی مسلمان در هفتم آپریل سال ۲۰۰۷ توسط مردان خانواده و ایل و تبارش در شهر بشیقه سنگسار ش

/ 2 نظر / 9 بازدید

نمی دانم چرا کسی برای این شعر چیزی ننوشته . چرا نخواسته اند با تو همدرد باشند . آنهم شعری که بوی انسانیت و عدالت خواهی می دهد . به یاد دوعا ها .

غلامرضا نصراللهی

سلام خانم نصرت ازاین که می بینیم شعرها و نقدهای خوبی می نویسید خوشحالیم. از آثار شما روشن است که با شعر پیشرو امروز کاملا اشنا و همراه هستید. به امید موفقیت بیشتر شما دعوت هستید به ضیافت شعر در وبلاگ ترنم آغاز . چشم به راه نگاه مهربان و نقد و نظر ارجمند شما هستیم.