مسیــــــــــــر از تو تا " تو " را دویده ام
چگونه؟
می شود
به راز دستهای تو رسیــــــــــــــد؟
زمستان 73............ تا


روی شانه های آ ب
خور خور ...................... شید شید
خور خور .......................شید شید
روی شانه های باد
ش ......................... قا.............
ی ...........................ق ..........
روی شانه ی زمان ,
..............................................
...............................................
..............................................
..............................................



***


در حریم کو چه های خالی غروب
من هنوز
خیره ام به زاغ های متصل به شب,
لحظه لحظه بودنم
غروب می کند
کاش همچو غازهای وحشی سپید
می شد از غروب نقب زد
می شد از تمام شب گریخت .


****


یادتان بخیر!
ای شما که رو به پشت می دوید
پشت آن چنار پیر
کودکان چشمه سالهاست
موج گشته اند....... لیک
وز وز مزاحم مگس
روی خوابشان هنوز تازه است.
یادتان نمی رود؟؟
اگر به چشمه می روید
یک سبو برای راه من
پر از بهانه های کودکی
بیاورید
تشنـــــــه ام هنوز,
آب هم بیاورید.




*****


فانوس ها واژگون
بر کف زورق ها
زورق ها همه خالی
بر تالاب .
چه کسی ؟؟
با لهجه ی طوفان
سخن آغاز کرد ؟؟
نمی دانم .
( در تالاب
چشم ها فانوس
و دستها زورق بودند
و ما زائرانی
که رو به قبله می راندیم .)








خود را فروختیم
به سایه ی دیوارها , میدان پرسه ها
بذر را برای کلا غان پاشیدیم
چشمان تنور
گود افتاده و
دل کرسی شکسته است.
چه سرد است امشب
چه سرد است اکنون .


*********



راز خستگی را از کویر پرسیدم
پیراهن گشود
دست در خاطراتش بردم
آواز شور دریا بود.
مشتی اسپند برویم پاشید
و تاجی از گون بر سرم نهاد
صلیب دستانم بر بدن بود .




********



پرواز غاز های جوان را
به خاطر آ ورید
که شانه ای برای بغض های خسته نماندست
نیلو فران رو به آ فتاب را نیز

کنار مزرعه بودند
گله گله غزالان
بیاد میارید
چشمه را که نجیب است .



********



یادش به خیر آن شب ها
که چشمها ستاره می شکستند تا سحر
لیک اکنون
خواب های پاره را رفو می کنند
در تاریکی
خستگی خواب را خرمن می کند
خواب کابوس را آسیاب
از بی خواب ترین محله می آیم,
چه کسی خواب می فروشد ؟؟
.................................
....................
هیچکس بیدار نیست .

/ 0 نظر / 3 بازدید