233

دلها
همصدا می خوانند
دستها
هماهنگ می نوازند
آب می شود ؛ قندیلها و
بدن سپید بوم با آسمان یکی می شود.
انگشتانم
رها و
اسبی شیهه کشان عبور می کند
حادثه ای که گونه ی گلها را سرخ می کند
پیله ام را می گشاید.

/ 73 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قلندر

قلندرپيشگان عاشق وشانند اگرجا می دهی جان می فشانند! به اميد ديدار.

رامين

آدمی همزاد دريغ و حسرت است و نيازمند عشق که آدمی بی عشق نا پيداست چونان روز بی خورشيد ممنون از حضور پر مهرتان مانا باشی

محسن شيخ ويسی مقدم

درود از هزور گرمت به آنچه برايم نوشتی می انديشم ....وب شما درج شد . به ا ميد روزهايی نيلوفری

دل شکسته

سلام بر تو ای آنکه رهایم نمی کنی... فرسنگها فاصله میان من و تو... تنها سبب این دلتنگیها من رنجور است که بی تو هیچ می شود... توان سخنم نیست... درود بر تو ای خاموشی... زنده باد قلب پاره پاره...

دل شکسته

سلام خوبی مينو خانم من اپ کردم اگه دوست داشتين يه سربهم بزنين خوشحال ميشم موق باشی فعلا

دل شکسته

اين شعرتون هم خيلی زيب و بی نظيربود فعلا

زبير هجران قاسمزاده

سلام عزيز! با سپاس از حضورت در چتر کاهی پاییز .. همواره بیا و نقد کن نظرت با بنویس . در مورد شعرت خیلی عالی بود . خدا نگهدار

مهرداد رحيمی

درود مينوی عزيز! هميشه ميخوانمت و سرشار ميشوم. زنده باشی نازنين

محمد شعبانی

سلام خسته نباشی کارای قشنگی داشتين مرسی که سر زدی و منو خوندی بازم از اين کارا بکن شروع های بهتری می تونستی انتخاب کنی چون قسمت اصلی بار يه شعر رو شروعشه. موفق باشی