"پناهنده"

گفتگوی میان
گربه و انسان
گنسان و اربه


شب به‌خیر قباد جلی زاده
ببین سپاه سپید چه زود
قله‌ی کوهها را تسخیر و
شهرها را محاصره و
جنگلها را مطیع کرد.
در باغچه‌ی کوچک زیبایت
ذره‌ای سیاهی نمانده است
تا قلب سرما برده‌ام
لحظه‌ای بر آن بیاساید
دسته‌ای از این بخار آتشین را به من بده
که شیشه‌ی عینکها و پنجره‌ها را تار کرده است
بگذار میومیوی یخزده ام را
در مقابل
آیینه‌ی اخگرانی بگسترم
که در چشمان بخاری
با ژاکتی خاکستری و جورابهای قرمز
به خواب میروند
قباد جلی زاده....
پنج روز است که از عطسه‌های گنجشک
هیچ درختی به خواب نرفته است!
ماه مهتاب را در گوش خویش فرو برده
تا دیگر
سرفه‌های هراسان، هراسانش نکنند
تیر برقهای شکسته پا
در جستجوی چراغهای عصایی هستند
که آنها را به جاده‌های روشنایی باز گرداند.
***
قباد جلی زاده شب به‌خیر
گوشه‌ای از زیرزمین مرطوبت را به من ببخش
تا در آن چرتی بزنم
خوابیدن بر تختخواب ابریشمی مال خودت
برای بچه‌های سرمابرده ام
کارتن پاره‌ای به من ببخش
صندوقهای محکم انتخابات مال خودت
در کاسه‌ای زنگ زده
دو قاشق شیر خشک برای من
پستان خیس تمامی گوسفندان خپل اربیل مال خودت
بگذار دور از تیرباران باران و تف ریز برف
در کنار همسر کثیفم بخوابم
زنان خوشبوی خیابان اورزدی و حمام عمومی مال خودت
نگاه کن قباد
چه دیکتاتور سیاهدلی است این برف
ژورنال همه‌ی رنگها را بست و
قلم موی همه‌ی هنرمندان را سفید کرد
به ناموس سرخ گلهای چادر به سر دست درازی کرد
برهنه‌ی برهنه‌شان کرد
موها برهنه
بازوها برهنه
سینه برهنه
پاها برهنه!
ببین چطور با یک دست
عورتشان را پوشانده‌اند
وبا دست دیگر پستانهای سفتشان را
با یک دامن سفید کوتاه
در میان بوران شرم میلرزند!
ببین برف چگونه رو به تنهاییمان پارس میکند!
چطور زندانها را از اعضای تشکیلات مخفی رنگین کمان و
طرفداران رنگینی و
هواداران پروانه
پر کرده است.
من نه حزبی دارم که پناهم دهد
نه دیوانخانه‌ای که گرمم کند
نه سندیکایی که گوشت و استخوانی به من ببخشد
برادرم
قباد جلی زاده
شب به‌خیر.
/ 15 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد فلاح

هی مینو ! کجایی که دلتنگ نگاه توام رفیق[گل] .. .. .. چتر بگیرم سر این سیب که قل می خورد روی خودش ؟

isphilosophy

Iranian Students of Philosophy بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه‌ي ايران www.isphilosophy.com

سید مهدی موسوی

مطمئن باش دیگر این لاک پشت پرواز نمی کند برگشته ام به همین سادگی و غمگینی با: آخرین برگ سفرنامه ی باران وودی آلن، ریچارد براتیگان، بهومیل هرابال، شمس تبریزی!! یک ترانه جدید دو رباعی یک غزل-مثنوی خبرهای جدید از کارگاه شعر تهران توضیحاتی درباره داوری کنگره شعر یزد لینک اشعار، داستان ها و مقاله های: (به ترتیب الفبا) فاطمه اختصاری، لیلا اکرمی، آناهیتا اوستایی، زهره جعفرزاده نوشین جلیلوند، محمد حسینی مقدم، الهام حیدری، مونا زنده دل مریم سعیدی، سید حمید سهرابی، محسن عاصی، کیارش کاویانی زهرا گریزپا، زهرا معتمدی، حمید ملک زاده، شهرام میرزایی الهام میزبان، وحید نجفی و... در سایت آدم برفی ها و عروض خبر چندین جشنواره ی تر و تازه شعر و فیلم و... ماجرای کتاب شعر جریان کرج! و آخرین خبرها از فصلنامه «همین فردا بود» این همه ماه نبودنم را انتظار کشیدید حال من با خستگی سفر منتظرم...

رسول

سلام خیلی اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم سپاسگذار خواهم شد اگر نظرتون رو راجع به نوشته هایم بدونم به امید دیدار

راحیل ارجمندی

گرچه می‌شود بارها به هم چسباند کلماتی اینگونه را، به گونه‌ی جسدی که خیس بود و به ادبیاتی از این دست اندیشید، از این دست اندیشید با خودم به روزم و منتظر نظرتان

حمید

عشق و جنگ وزن . میگن هر جا جنگی باشه پای زنی هم در میان هست . وپای زن که باشه حتماَ پای عشق هم با تمام مشکلات و همه ی اینا که قاطی بشن با جنگ تبدیل میشه به این دنیای شلوغ. ترجمه های خوبی بود . البته اونچه رو که خوندیم . خوشحال می شم سر بزنی.

بابک صحرانورد

خانم نصرت ممنون که شعر ی از قباد جلی زاده گذاشتید ای کاش متن اصلی هم بود .

ناهید

هتر بود متن اصلی شعر همراه با ترجمه می آمد.

هیوا محه ممه د

دۆستی به‌رێز وێڕای سڵاوی بێ پایان، له‌ سه‌ر ئیجازه‌تان، ئه‌م وێبه‌ رازاوه‌یه‌ لینک ئه‌که‌م بۆ ئه‌وه‌ی بتوانم زوو زوو سه‌ردانتان بکه‌م. هه‌میشه‌ سه‌لامه‌ت و به‌رده‌وام چالاک بمێننه‌وه‌ بۆ ناساندنی که‌لتوور و که‌سایه‌تیمان به‌ جیهانی ده‌ره‌وه‌.