دیشب یاد
شاخه های آسمان را می تکاند
پیاله های چشم , پر از ستاره بود
دستها به سوی ماه می کشیدند
مرا
که بوی تو را گرفته بودم
می دانستم
چون رفتی , گم خواهی شد
اما
ماه که از پیکر تو برخاسته بود
به سرزمین من می ریخت
و
من با تو سوی ماه ایستاده بودم
و
ماه بوی مارا می داد .

/ 0 نظر / 10 بازدید