جیغ تولد بنفش است یا صورتی؟؟؟؟؟؟

ناگهان
باد تقویم را ورق می زند
جهان
با پنجاه شمع روشن
برابر چشمانم
فریاد می کشد
"فوت کن "
و
دخترکی در ته چشمانم
پنجاه بار
خاموش می شود .


2

در زمستانی زاده شدم که
در سراسر زمین هیچ نبود
جز
پستانی درشت که
گلوی فریادم را تنگ می کرد
و
سفال آغوشی که
گل سرخ مرا گلدانی شد تا
پس شیشه های یخ زده
به تماشای هیچ
ب ن ش ا ن د .

3

سالروز من بود
سوم اسفند 1385
دست در دستان خورشید
از کوچه ی سحر بیرون آمدم
بر بالین زهدانی می رفتم
که مرا می زاید
پس
قدم بر کوچه ی اول نهادم
هفت نفر دورتر
دیدم
مرده ام بر شانه های جهان
تشییع می شود.
چرا هیچکس
پشت قدم هایم
آب نمی ریزد !!؟؟؟؟؟

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد دارايی

سلام مينوی نازنين.

فندرسکی (حوا)

سلام عزيزم خونه ی جديدت مبارک چکار کنم به کدوم وبت لينک بدم هر دو رو بدم ؟ قربانت موفق باشی تا بعد

اسماعيل مهرانفر

سلام می خوانم و بر می گردم اصلا به اين فيلترها توجهی نکن شما را بيشتر از اينها با ثبات ديده ايم و خواهيم ديد بدرود

ميثم باقری فر

سلام بعد از فياتر شدن خيلی دنبالتون گشتم ولی از وبلاگ شيدا محمدی پيداتون کردم. به روز هستم و منتظر

شيدا محمدی

تولدتان مبارک مينو عزيز اما چرا برای تولدی به اين زيبايی ،شعری به اين غمگينی گفتی ؟ آرزوی شادی و نيکی برايتان دارم . شاد و شاعر باشيد

مترسک

سلام مينو جان. قشنگ بود. اين اولين باره ميام اينجا و از آشنايی با شما و وبتون خوشحالم. به منم سر بزنيد خوشحال ميشم.

مصطفا

شعر اول بعد از خوانش ـ در ذهنم هیچ تراکنشی نداشت چون مخاطب را فقط مصرف کننده می انگارد.. شعر دوم وادارم کرد به لذت بردن .. شعر سوم را با خود به خانه می برم برای رسيدن به جواب اين نريختن ها ..