112

نه!
دراز نمی کشم
این تابوت هنوز
نقاشی نشده است
این کوچه هنوز
بوی یاس دارد
بیا
فانوس خیالی ات را
در انتهای کوچه
بچرخان....




"تـــــــــــــــــــــــــــوجه"

از دوستان عزیز تقاضا دارم دعوتنامه های خود را به آدرس یاهو مسنجر اینجانب ارسال نمایند و
در قسمت نظرات اگر مطلبی ؛ راه کاری و......... در باره ی شعر نوشته شده دارند را قید نمایند.

 
/ 32 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مازيار عارفانی

سلام من گیج شدم. شما مگه 2 تا وبلاگ دارین؟؟؟؟؟ به هر حال...به نظر ماید که نظر من حذف شده و این یعنی دیگر خداحافظ خانم نصرت...

نادر

شعر متوسطی بود خيلی متوسط!

مرتضی پارسا

بعدخلاصه متنو تاآخر خوندم... بي ايراد بود... ولي نقص داشت. نقصشم طرفداري يك جانبه بود. البته نمي شه به فمينيسم محكومش كرد چون شايد اين متن مي خواسته توجه مخاطبو به خوبياش جلب كنه ودر مورد بدياش بحثي نداشته باشه . من خيلي خوشم اومد از متن. واقعا ً شما زنا قدر خودتونو نمي دونين. اگه مي دونستين در چشم مردها چقدر باارزشين ، اين كاراي بي ارزش كننده رو نمي كردين( خيلياتون البته) نوع ِ زن... اكثرا ً ...... نه .... بذار فلسفي حرف نزنم ... بذار بحث را نندازم. يه غزل هديه: با حس بخون.... برو توش .... چه حس چه تكنيك.

مرتضی پارسا

سلام مينو خانم . نمي دونم قبل از اينم برا وبلاگت كامنت گذاشتم يانه ؟ فقط مي دونم جزو وبلاگايي بود كه ذخيره كرده بودم بخونم ، سر حوصله نظر بدم. شايد باورت نشه ولي حتي اسم وفاميلت هم توي اين تصميم نقش داشته. به هرحال به فال نيك گرفتم. داشتم گذري شعرا رو مي خوندم ... جالب بودن ... همه جالب بودن ... مثلا ً اوني كه تو يادم مونده اوني بود كه در مورد گور وزندگي بود... اون كار كوتاه خيلي جالب بود. بعدش با خيال اينكه قبل از اين برات كامنت گذاشتم ... خواستم وبلاگو بندازم تو ريسايكل بين... يهو دوسه ثانيه ي ديگه خوندم ... مطالبي در مورد خدا وزن واون فرشته . بعد مث بچه ي آدم نشستم وسر حوصله خوندم .... چون با اين جمله اش بيشتر از همه حال كردم: بزرگترين ومهمترين صفت اون زن خواص بوسه اش بود.... (مشغول حرفاي اروتيك نيستم )جدا ً بايد درمان همه ي درداباشه... اينو شما زنا نمي فهمين ... نمي تونين بفهمين... همونطور كه ما مرده هرچقدر در مورد شانه وتكيه گاه اگه بمون بگن ... مث شما نمي فهميم.

هانی

من هم در تابوت فيروزه ايي خواهم خفت از قسمت اول لذت بردم

هيوا

سلام دوست عزيز آماده ی يک رابطه ي ادبی درست حسابی هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس منتظرتم راستی حیفم اومد از آشنایی با وبلاگتون ابراز خوشحالی نکنم اسم کتابتون معرکه بود حتماْ مطالب توش هم عالی هستند از کجا می شه پیداش کرد ؟؟؟ به هر حال منتظرم در ضمن به روزم با : ؛ چون گيس تو نا رامم !!! ؛

خدايگان

سلام خانم نصرت .. آره! کلمه ها .. می دونی ؟ کلمه تو زندگی من دخالت زيادی دارن .. اونا هرکاری که دلشون می خواد می کنن .. فکر می کنن همه چی واسه اونا ساخته شده .. ولی من زير بار نمی رم .. هرچند اونا خيلی قوی اند و زيرک اما بعضی وقتا می شه بهشون کلک زد..من کلمه ها رو خوب می شناسم .. کافيه يه سری به گذشتشون بزنی .. البته بعضی وقتا باهام راه میان .. مهربون می شن .. ولی در کل دردسرشون بیشتره . . کل کل من با اینا حالا حالاها ادامه داره تا وقتی که بتونم خودم بسازمشون .. اون جور که می خوام .. آخه اونا زائيده ی ذهن خود من هستن.. بايد بتونم کنترلشون کنم .. اونا يه مشت تصوير بی ربطن که هيچ نسبتی با همديگه ندارن ولی تا کنار هم جمع می شن دست به يکی می کنن و ميشن بلای جونت .. کارشون دارم .. حالا می بينی !