پنج قاره ی احساسها را
آب شور اقیانوسها فرو خورده است
حالا پنجه میشود
دستانم
بر آسمانی که ستاره ای ندارد
زندگی
با آفتابی که سحر بی هیچ خمیازه ای طلوع و
غروبدمان بی هیچ خستگی
تن به خواب می دهد
اشتهایم را کور کرده است .

/ 0 نظر / 4 بازدید